ومن مادر شدم!
تاریخ30/7/91 سلام گل پسر مامان الان که دارم برات مینویسم باباعلی تعطیله و داره تورو که تو گهواره خوابیدی تکون میده.... تو هم مثل فرشته ها لالا کردی قربون اون موهای طلایی و بلندت برم ! میخوام الان برات از روز زایمان یا بهتر بگم روزی که تو اومدی تو بغلم بنویسم... همونطور که میدونی روز قبلش رفتم واسه چکاپ معمولی که دکتر بعد از معاینه گفت نینیت داره به دنیا میاد و همین الان باید بستری بشی... منم که خیلی کار داشتم قبول نکردم و از دکتر خواستم که صبح بستری بشم... دکتر هم اجازه داد اما گفت که خیلی احتیاط کنم و آگاه باشم که وسط شب حالم بد نشه... غروب اومدیم خونه و اول چند تا عکس خوشگل با لباسای بارداری گرفت...








